دوست مهربونم
کورد خوش خلق
این چند روزه گذشته .. بعد از دستگیریت مبهوتم .. وقتی چون تویی در زندانی .. تو که تمام فکر و کارت و وقتت برای حقوق انسانی بوده و هست
تو که جزو بهترینهای ما بودی و هستی
باور ندارم در کنج زندانی ..باور ندارم اینهمه ظلم را بر تو
فعال حقوق بشر ..عضو کمپین رفع تبعیض زنان و حقوق برابر برای همه .. زن و مرد
این روزا غم بزرگی رو دلمه
اینقدر کاوه برام عزیز و محترم هست که فکر می کنم برادر مهربونی دیگه ای از من دستگیر شده و در زندان تحت فشاره
کاوه مهربون فکرم با توئه و برای تو به سجده رفتم..
از خدا خواستم که چشمان ظالمان باز شود .. ببینند که با بهترینهای جوانان ایران زمین چه می کنند
کاوه مهربان منتظرت هستیم همه ی ما و من
منتظریم تا دوباره شاد و سرزنده و بی حب و بغضی برای حقوق بشر فعالیت کنی
کاش می شد اینان حقوق بشر رو تعریف می کردند در معنای اصلیش
تا بدانند به جرم خوبی و فداکاری به زندان بردن چقدر وقیح و ظالمانه هست
گوشهاتان را باز کنید با شما هستم!!اگر گوشی برا شنیدن صدای حقوق بشر دارید...
همانهای که نانتان در خون و زندگی این عزیزان غلتانده می شود و در دهان فرزندان و خودتان می رود ..
با شما هستم به خود بیایید
عزیزانمان رو کشتید و حالا در زندانها رو باز کردید برای دیگر عزیزانمان..
هرگز فکر نکنید با ترساندن ما ، دست برداریم ، هرگز ...ما دست از اهدافمان و احقاق حقوق خودمان برنمی داریم
وهرگز دست از دوستان زندانی خود بر نمی داریم
کاوه مهربون.. چون برادرمی ..مهربان و دلسوزانه کار کردی و خواهی کرد
دوستت دارم و منتظرم بر گردی خیلی زود
کاوه بر سجده هستم و از خدا خواهان بازگشتت هستم
برای کاوه مهربان
با مهر فرشته
بیشتر نوشتارهام شعرگونه بود
این روزا دلم تنگ شده
برای نوشتن با کلماتی که از عمق احساسم باشه
بیشترین انگیزه من برای نوشتن برادرم بود و هست
برادرم باعث افتخار منی
سرمو بالامی گیرم و همه جا داد می زنم برادرم در اوین تیربارون شده چون نتونست ظلم رو بپذیره و مرگ رو ترجیح داد و آزاده جان داد.. او ایستاده جان داد
می دونید ایستاده کشته شدن چقدر مباهات داره
و من شرمگین .. بیاد برادری که اینطور برای آزادگی جان داد و من به بهانه مادر بودن گوشه خونه خزیدم..
........................................................................
وبلاگ دوست خوبم.سعید . دوباره فیلتر شده
اینم آدرس جدید ایشون
http://sodas3.blogfa.com
مطلبی جالب در وبلاگ یکی از یاران سبز
چوپان دروغگو گاهگاهی به دروغ فریاد می زد گرگ آمد!
http://ghalamesabzeomid.blogfa.com/
پیشنهاد می کنم خوندنش خالی از لطف نیست
حربه توهین و تحقیر و منکوب کردن برای کسانی چون من که فعال اجتماعی و حقوق بشر هستیم اثری نداره ..
همشهریان محترم و عزیز
هموطنان خوبم
در اینجا در وبلاگ خودم از می خواهند تفکر کنم ..بدون کینه نسبت به کشته شدن برادرم ..مگر تمام حرفم از او و کشته شدنش هست . در قرآن گشتند و نامی یافتند و آنرا مناسب برای معترضین یافتند .منافق ووها ها.. چقدر مضحک .. خود را مسلمان درستکارو آنان زا مسلمان خوارج نامیدند ..قدرت دست شما بود و رسانه از آن شما بود و هست انتظار بیش از این هم از شما نمی رفت .. این سیاست چقدر کثیف و چقدر کثیف است ..این قدرت طلبی چقدر خوار کننده صفات انسانی هست ..
منم پیشنهاد می کنم بدون تعصب در دین و ولایت فقیه و بی تعصبی.. انگاری تازه متولد شدید.. بخوانیدو و تحقیق کنید
منتظرم زمانی که پرونده های زندانهای مخوف نظام بیرون بیاد
پرونده پسر سیزده ساله ای که به جرم داشتن نشریه ای اعدام شد !! منتظریم اوج تحقیر رو ببنیم
منتظرم نگاههای هموطنانم که فقط بر پایه دین حمایت می کنن از دیکتاتوری آن زمان که مدارک از تجاوز به دختران همین منافق رو شود که شب قبل از اعدام باید از باکره بودنشان چیزی نمی ماند ...
آن زمانی که سربه زیر و پوزش خواهید خواست ...
برام سواله شما که پای حرفاهای ما حاضر نیستید بشنید. حتی حاضر نیستید این را گوش کنید که هر جای دنیا اسم مطلقه اورده بشه چه دینی و چه کمونیستی و غیر آن نشان دهنده دیکتاتوری هست
هر اسمی که کنارش از کلمه مطلق استفاده بشه یعنی اوج دیکتاتوری
مطلق ازآن خداست و کسی لایق این صفت نیست
فقط خدای مهربان
نه آن خدایی که مارا ازآن می ترساندند تا بیشتر خشونت کنند
خدای مهربان نه خدای ترسناک این قدرتمندان الان روزگار ایران.. که به خود اجازه هر گونه قضاوت دادند و می دهند و می دهید ...و می دهید
کشتند و می کشتید با نام خدایی که جز مهربانی در او سراغ ندارم
من یک زن شهرستانی..که مادر دو فرزند هستم
در سن سی و پنج سالگی .. عقیده خود رو به صراحت می گم .. اینکه برای من ولایت مطلقه فقط از آن خداست و هیچ بنده ای خواه مسلمان و خواه غیر آن در هر دین و مسلک و مکتبی این صفت را بر نمی تابه
حالا .. باز بیایید بنویسد و من را هدایت کنید به آن راه راستی که از اول تا به آخرش با خشونت و کشتار بوده
راه راستی که جز به یغما بردن اهمیت نمی ده.. مال و جان نمی شناسه
همان راه راستی که فقط می خواهند در ازایش قدرت داشته باشند آن هم قدرت مطلقه بی حرف اضافه بی نقدی و بی جنبشی.. بی حرف پس و پیشی باید بپذیریم که معصوم اند!! چقدر معصومان عصر دیکتاتوری زیاد شدند!!
خوشحالم از صمیم وجود ..خدا چشمان مرا بیدار کرد که ببینم و راه درست رو از راه راستی که مدعیان دینی بر آن تاکید دارند تمییز بدارم .هر چی می گم و اعتقاد دارم از خودم و با خوندن و تحقیق یدست اوردم و هرگز هیچ کاری را با نام خدا تمام نمی کنم که بندگانی رو از خدا دور کنم و از دینش منزجر.
برای همه ی حق خواهان آرزوی موفقیت دارم و در کمال بی ادعایی نسبت به هر دین و مسلکی ..به دامان خدا پناه می برم.. بر او سجده می کنم و بندگی خود را نثار ذات مهربانش می نمایم و از درگاه او می خوام هماره مرا یاری و هدایت کند که با نام دین او کشتار را تایید نکنم
جانی به من داده که برای حفظ این جان ناچیز هرگز ظلمی را تایید نمی کنم ..هرگز
بیش از بیست سال از کشتار زندانیان سیاسی در ایران می گذرد و هنوز هیچ پاسخی به خانواده های این زندانیان و نیز افکار عمومی داده نشده است که این افراد چرا و به حکم چه دادگاهی به مرگ محکوم شدند و آیا برای دولتی که در آن سال ها در صدد کسب کامل قدرت بود هیچ گریزی جز کشتار مخالفان وجود نداشت؟
پس از گذشت سالها هنوز تعداد دقیق کشته شدگان مشخص نیست و حاکمیت نه تنها تا به حال مسئولیت این فاجعه و پیامدهای آن را بر عهده نگرفته است ، بلکه حتی در تمام این سالها با برگزاری مراسم یادبودی که از سوی خانواده ها در معروف ترین گور دسته جمعی این زندانیان در خاوران و گورستانهای دیگربرگزار می گردد برخورد کرده اند.
از آن سالهای سیاه و خونین دو دهه گذشته است ولی خانواده های قربانیان این فاجعه تاریخی از گزند بی عدالتی ها در امان نمانده اند و سالهاست نه تنها از عمده حقوق اجتماعی خود به عنوان یک شهروند محروم بو ده اند بلکه همواره به بهانه های مختلف تحت بازجویی و فشار قرار گرفته اند، اما آنها به جای سرگردانی در دایره خشونت راهی دیگر جستند و در راه دستیابی به صلح و اجرای عدالت و قانون برای همه مردم فعالیت کردند، آنان چاره کار را در پایان خشونت جستجو می کردند و اکنون دیگر بار اسیر خشونتی شدند که گویا بی وقفه بر سرنوشت آن ها سایه افکنده است.
در نیمه شب ششم دی ماه 12 نفر از ماموران وزارت اطلاعات به منزل مهین فهیمی همسر یکی از کشته شدگان دهه شصت و زنی که در این سال ها جز برای صلح فعالیت نکرده است ، هجوم برده و پس از تفتیش منزل او و همسایگان با رفتاری توهین آمیز اقدام به ضبط وسایل شخصی و کامپیوترهای ساکنان این منازل و بازداشت آنان به همراه مهمانانشان کردند.صبح روز بعد زمانی که فرزند مهین فهیمی (امید منتظری) دانشجوی رشته حقوق دانشگاه علامه طباطبایی که در حوزه فرهنگ و اندیشه فعالیت می کرده است ، به اداره پیگیری اطلاعات مراجعه می کند و آستانه امتحانات آخرین ترم تحصیلیش ، توسط ماموران بازداشت می شود. این مادر و پسر سال ها قبل زمانی که مادر فرزند خویش را آبستن بوده نیز مدتی را با هم در زندان گذراندند و اکنون بعد از سال ها باز در کنار یکدیگر در محبس قرار گرفته اند ، اما این بار بی خبر از هم .
در یکی از همان روزهای ابتدایی دی ماه زهره تنکابنی یکی دیگر از بازماندگان دهه شصت نیز در منزل شخصی خود و علی رغم بیماری بازداشت شده است او همچون دوست و یار قدیمی خود مهین فهیمی همواره برای صلح فعالیت نموده و در این سال ها یکی از مادران صلح ایران زمین بوده است.یکی از زنانی که اگر چه شاهد زندان و شکنجه و کشتار بوده اند اما هرگز رویای صلح را از سر بیرون نکرده اند.
آنان در این سال ها صبورانه درد خود را تاب آورده اند تا فردایی صلح آمیز را برای این سرزمین به ارمغان آورند .
اکنون ما امضا کنندگان این بیانیه خواستار پایان فشارهای مضاعف بر بازماندگان کشتار دهه شصت بوده و با توجه به اینکه آنان فعالیتی خارج از چارچوب های قانونی نداشته و جز برای صلح و اجرای عدالت و قانون ، فعالیتی نکرده اند ، از تمامی سازمان های مدافع حقوق بشر خواهان حمایت از زهره تنکابنی, مهین فهیمی وامید منتظری و از مسئولان قضایی خواهان آزادی بی قید و شرط آنان و دیگر زندانیان هستیم.
اسامی امضا کنندگان این بیانیه:
در ادامه مطلب
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقاي ” كي ” پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند
توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند
همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند
برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند
چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !
برای ماهی ها مدرسه ميساختند
وبه آنها ياد ميدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به آنها مي قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند
همراه نمايش، آهنگهاي محسور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند